فوتبال ایرانی
یا عماد من لا عماد له
دوشنبه، 29 خرداد، 1385
چه مي كنه اين عادل فردوسي پور؟!
چه مي كنه اين .........؟ تكيه كلام عادل فردوسي پور مجري و گزارشگر فوتبال است. فردوسي پور بازي هاي بسياري را گزارش كرده و خواسته و ناخواسته در جريان اتفاقات پشت صحنه فوتبال قرار گرفته است. او از زمره گزارشگرهايي است كه در حين رپرتاژ، حرف هاي دل خود را زيركانه مي زند. در هيئت منتقدي ظاهر مي شود كه با در اختيار داشتن تريبون فراگير رسانه ملي مي تواند نظرات و ديدگاه هايش را به گوش ميليون ها بيننده و شنونده اي القاء كند كه شش دانگ حواسشان را جمع بازي و اظهاراتي كرده اند كه پا به پاي اجراي مسابقه به سمع و نظر آن ها مي رسد.
اين كه يك گزارشگر فوتبال اجازه دارد از بلند گويي كه به همه ملت تعلق دارد و در اختيار او قرار گرفته نظرات شخصي خود به خصوص در فوتبال سياست زده را تبليغ كند خود مطلبي است كه بايد به آن پرداخته شود.
آخرين جمله گزارش فردوسي پور در بازي ايران و پرتغال را همه شنيدند وقتي او با غيض و غضبي انکار ناكردني گفت: خداحافظ جام جهاني و ..... شايد خداحافظ برانكو ايوانكوويچ.......؟!
تكيه و تاكيد كش دار فردوسي پور بر دو كاف كوچك و بزرگ برانكو يك نمونه از موارد بين سطوري بود كه با ضرب آهنگ و آواي الفاظ به شنونده منتقل مي شد .... ضرب آهنگي كه بار احساس ضربه خورده و جريحه دار ميليون ها زن و مرد و كوچك و بزرگ ايراني را متوجه اين مربي اجنبي مي كرد و او را زير بار فشار منفي جمعيتي مي برد كه حتي بزرگان در عرصه سياست هم تاب تحمل آن را ندارند .... چه رسد به مردي كه يك تنه و تنها به كشوري با فرهنگ و آداب و رسوم متفاوت وارد شده است.
اين گفته فردوسي پور تمام انتقادها و دلخوري يك ملت نسبت به تيم ملي و شكست آن را به سمت ايوانكويچ كاناليزه كرد و نوك پيكان حمله را به سوي او نشانه رفت. اظهاراتي كه اگر در جمع تماشاچيان طرفدار فوتبال در ورزشگاه آزادي بعد از يك شكست تلخ گفته مي شد مي توانست "برانكو ايوانكويچ" را در معرض تهاجمي سخت قرار داده و امنيت فيزيكي و حريم شخصيتي او را به مخاطره اندازد.
پيش از اين مسابقه، در بازي با مكزيك نيز شاهد جملات معترضه فردوسي پور در مورد علي دايي و اين كه اگر او در شرايط 5 سال قبل بود مي توانست از سانتري كه براي او ارسال شده است يك گل بسازد بوديم ..... لطيفه اي كه نظرها مبني بر كنار گذاشتن علي دايي و روي نيمكت نشاندن او را در اذهان به باوري قوي تبديل كرد و زمينه را براي اعتراض ها در اين مورد بيش از پيش فراهم آورد.
در 90 دقيقه بازي با تيم پرتقال، عادل فردوسي پور بارها از قالب يك گزارشگر بيطرف خارج شد و با اظهار نظرهاي كارشناسي خود، مربي و كادر فني و سرپرستي تيم ملي را بر سر تعويض علي كريمي به چالش كشيد و زيركانه وانمود كرد كه اگر كريمي را مربي تعويض نكرده بود نتيجه براي ايران بهتر از اين بود كه بدون علي كريمي بدست آمد.
نقطه مقابل اين قبيل به اصطلاح تكه انداختن ها، تعريف و تمجيد و ستايش و احسنت و آفرين هايي است كه اين گزارشگر احساسي و جوان در مورد بازيكنان به زبان مي آورد:
چه مي كنه اين آرش برهاني؟
چه مي كنه اين علي كريمي؟
چه مي كنه اين وحيد هاشميان؟
چه مي كنه هايي كه متعلق خود را تا درجه قهرماني بالا مي برد و دست مربيان را براي تغيير و تعويض آن ها در برابر افكار عمومي و فوتبال دوست ها مي بندد.
همه ديديم وقتي معدنچي و يا كعبي يك بار توانستند فيگو و كريستين رونالدو را دريبل كنند و از سد آنها عبور نمايند فردوسي پور بي محابا آن ها را همطراز اين دو بازيكن معروف جهان قلمداد كرد.
او گفت: بچه هاي ما ثابت كردند از بزرگان عرصه فوتبال چيزي كمتر ندارند.
هر چند اين گونه بزرگ نمايي ها در جاي خود با ارزش است. چون روحيه مي دهد و اعتماد به نفس مي بخشد اما آن روي سكه اين است كه امر را بر اين بازيكنان مشتبه مي كند به طوري كه ديگر كوچكترين نقد و انتقادي را بر نمي تابند و خود را يك سر و گردن بالاتر از بقيه دانسته و هرگونه تصميم تيم و مربي در قبال خودشان را حمل بر بي مهري و بيعدالتي مي كنند. حساب خود را به صورتي كاملأ انفرادي از تيم و كار جمعي و گروهي جدا مي كنند و چون اسير كيش شخصيت شده اند تمام گناه را گردن بچه هايي مي اندازند كه شعار چه مي كنه .....؟ فردوسي پور شامل حالشان نشده است.
اين تعريف و تمجيدهاي اختصاصي به نوبه خود ديدگاه و آراء عموم تماشاچيان را نيز به همين سمت و سوء جهت مي دهد و شكافي بزرگ در روح جمعي تيم كه لازمه كار تيمي است ايجاد مي كند.
بر مديران و تهيه كنندگان و كارگردانان برنامه هاي ورزشي و مسابقات فوتبال در رسانه ملي است كه دستورات لازم به گزارشگرهايي كه صداي آنها به طور مستقيم و زنده و آن هم در فضايي سرشار از احساس به گوش مردم مي رسد، بدهند و با قانونمند كردن روش و منش در اين حرفه نگذارند رسانه ملي كه در همه حال بايد منطقي و واقع بينانه عمل كند از مدار منطقي خود خارج شود.
امان از حرفهای بیربط فردوسی پور .......
دوشنبه، 29 خرداد، 1385
ما مانديم و چهار سال انتظار
عادت داريم كه در آستانه هر اتفاق بزرگي، به يك باره درها را روي خودمان بسته ببينيم. البته هر بار آن را به گردي توپ و اتفاقات پيشبيني ناشدهاي نسبت ميدهيم كه گويي آنها را ساختهاند براي چنين روزهايي. روزهايي كه طعم تلخ شكست، در نزديكي پيروزي را دارد؛ مثل آن لحظهاي كه ميخواهي از درختي سيب بچيني. دستت را دراز ميكني كه ناگهان نردباني كه از آن بالا رفتهاي ميشكند و ... در اين لحظه است كه همه چيز بر باد ميرود.
امروز هم از آن روزهايي است كه بايد شروع كنيم به مثنويسرايي كه ما كجائيم و فلان تيم كجاست. از بزرگي بازيكنان پرتغال بگوئيم و رنكينگ مكزيك كه قابل مقايسه با تيم ما نيست؛ البته از قدرت قاره افريقا هم بيتوجه نگذريد كه براي خود قصهاي مفصل دارد.
امروز هم از آن روزهايي است كه بايد در و ديوار را شاهد بگيريم كه ما توان بزرگي را نداريم؛ البته چاشني منطق را هم فراموش نكنيد. هميشه كوچك بودن راحتتر است.
امروز هم از آن روزهايي است كه بايد خودتوجيهي را بياموزيم و اگر توانستيم آن را به ديگران هم بياموزانيم كه عجب تلخ آموزشي است اين؛ اما مگر مفر ديگري هم وجود دارد؟ باختهايم و بايد فرار كنيم از زير بار آن و چه چيز بهتر از توجيه.
امروز هم از آن روزهايي است كه برانكو را با آن چهره هميشگي ببينيم كه ميگويد شاگردان من بهترين در جهان هستند و احتمالاً چندين عدد كه حكايت از كوچكي اين شاگردان دارد. پارادوكسي كه اين مربي از زمان حضورش در ايران آن را به ما نشان داده و گويا برايش پاياني نيست.
وقتي داور سوت پايان بازي را زد، نگاهها برداشته شد از مستطيل سبزي كه در يك سويش شادي پرتغال برپا بود و در سوي ديگرش ...
حس تلخي است. نه؟
سه شنبه، 23 خرداد، 1385
بازی با احساس ملت
.... معترضان با سر دادن شعارهايي عليه برخي از بازيكنان ازجمله علي دايي خواستار كنارهگيري او از تيم ملي شدند.در ايران هم جمعي از جوانان و نوجوانان براي بازنشسته شدن علي دايي دست به دعا شدند و براي اين تصميم نذر كردهاند. آنها معتقدند وي مسن و ناكارآمد است. آنان در گفتوگو با خبرگزاري فارس اعلام كردند: در بازي به جاي آنكه مدافعان مكزيك بر روي علي دايي خطا كنند، دايي بود كه بر روي آنان خطا ميكرد.از سوي ديگر محمود خردبين نيز گفت: برانكو و دادكان با تحميل دايي به تيم با ملت ايران لجبازي ميكنند و دليل اين اصرارها با گذشت زمان مشخص خواهد شد. وجود شخصي مانند دايي كه هيچ كارايي در زمين نداشت فشار زيادي به بازيكنان ديگر آورد و آنها را خسته كرد به خصوص وحيد هاشميان كه مجبور بود خلا او را در زمين جبران كند و به جاي او نيز بدود.وي ادامه داد: نميدانم چه ترسي از دايي وجود دارد كه اجازه نميدهد قاطعانه او را از زمين بيرون بكشند و احساسات يك ملت اينگونه بازي گرفته ميشود ....
دوشنبه، 29 خرداد، 1385
چه مي كنه اين عادل فردوسي پور؟!
چه مي كنه اين .........؟ تكيه كلام عادل فردوسي پور مجري و گزارشگر فوتبال است. فردوسي پور بازي هاي بسياري را گزارش كرده و خواسته و ناخواسته در جريان اتفاقات پشت صحنه فوتبال قرار گرفته است. او از زمره گزارشگرهايي است كه در حين رپرتاژ، حرف هاي دل خود را زيركانه مي زند. در هيئت منتقدي ظاهر مي شود كه با در اختيار داشتن تريبون فراگير رسانه ملي مي تواند نظرات و ديدگاه هايش را به گوش ميليون ها بيننده و شنونده اي القاء كند كه شش دانگ حواسشان را جمع بازي و اظهاراتي كرده اند كه پا به پاي اجراي مسابقه به سمع و نظر آن ها مي رسد.
اين كه يك گزارشگر فوتبال اجازه دارد از بلند گويي كه به همه ملت تعلق دارد و در اختيار او قرار گرفته نظرات شخصي خود به خصوص در فوتبال سياست زده را تبليغ كند خود مطلبي است كه بايد به آن پرداخته شود.
آخرين جمله گزارش فردوسي پور در بازي ايران و پرتغال را همه شنيدند وقتي او با غيض و غضبي انکار ناكردني گفت: خداحافظ جام جهاني و ..... شايد خداحافظ برانكو ايوانكوويچ.......؟!
تكيه و تاكيد كش دار فردوسي پور بر دو كاف كوچك و بزرگ برانكو يك نمونه از موارد بين سطوري بود كه با ضرب آهنگ و آواي الفاظ به شنونده منتقل مي شد .... ضرب آهنگي كه بار احساس ضربه خورده و جريحه دار ميليون ها زن و مرد و كوچك و بزرگ ايراني را متوجه اين مربي اجنبي مي كرد و او را زير بار فشار منفي جمعيتي مي برد كه حتي بزرگان در عرصه سياست هم تاب تحمل آن را ندارند .... چه رسد به مردي كه يك تنه و تنها به كشوري با فرهنگ و آداب و رسوم متفاوت وارد شده است.
اين گفته فردوسي پور تمام انتقادها و دلخوري يك ملت نسبت به تيم ملي و شكست آن را به سمت ايوانكويچ كاناليزه كرد و نوك پيكان حمله را به سوي او نشانه رفت. اظهاراتي كه اگر در جمع تماشاچيان طرفدار فوتبال در ورزشگاه آزادي بعد از يك شكست تلخ گفته مي شد مي توانست "برانكو ايوانكويچ" را در معرض تهاجمي سخت قرار داده و امنيت فيزيكي و حريم شخصيتي او را به مخاطره اندازد.
پيش از اين مسابقه، در بازي با مكزيك نيز شاهد جملات معترضه فردوسي پور در مورد علي دايي و اين كه اگر او در شرايط 5 سال قبل بود مي توانست از سانتري كه براي او ارسال شده است يك گل بسازد بوديم ..... لطيفه اي كه نظرها مبني بر كنار گذاشتن علي دايي و روي نيمكت نشاندن او را در اذهان به باوري قوي تبديل كرد و زمينه را براي اعتراض ها در اين مورد بيش از پيش فراهم آورد.
در 90 دقيقه بازي با تيم پرتقال، عادل فردوسي پور بارها از قالب يك گزارشگر بيطرف خارج شد و با اظهار نظرهاي كارشناسي خود، مربي و كادر فني و سرپرستي تيم ملي را بر سر تعويض علي كريمي به چالش كشيد و زيركانه وانمود كرد كه اگر كريمي را مربي تعويض نكرده بود نتيجه براي ايران بهتر از اين بود كه بدون علي كريمي بدست آمد.
نقطه مقابل اين قبيل به اصطلاح تكه انداختن ها، تعريف و تمجيد و ستايش و احسنت و آفرين هايي است كه اين گزارشگر احساسي و جوان در مورد بازيكنان به زبان مي آورد:
چه مي كنه اين آرش برهاني؟
چه مي كنه اين علي كريمي؟
چه مي كنه اين وحيد هاشميان؟
چه مي كنه هايي كه متعلق خود را تا درجه قهرماني بالا مي برد و دست مربيان را براي تغيير و تعويض آن ها در برابر افكار عمومي و فوتبال دوست ها مي بندد.
همه ديديم وقتي معدنچي و يا كعبي يك بار توانستند فيگو و كريستين رونالدو را دريبل كنند و از سد آنها عبور نمايند فردوسي پور بي محابا آن ها را همطراز اين دو بازيكن معروف جهان قلمداد كرد.
او گفت: بچه هاي ما ثابت كردند از بزرگان عرصه فوتبال چيزي كمتر ندارند.
هر چند اين گونه بزرگ نمايي ها در جاي خود با ارزش است. چون روحيه مي دهد و اعتماد به نفس مي بخشد اما آن روي سكه اين است كه امر را بر اين بازيكنان مشتبه مي كند به طوري كه ديگر كوچكترين نقد و انتقادي را بر نمي تابند و خود را يك سر و گردن بالاتر از بقيه دانسته و هرگونه تصميم تيم و مربي در قبال خودشان را حمل بر بي مهري و بيعدالتي مي كنند. حساب خود را به صورتي كاملأ انفرادي از تيم و كار جمعي و گروهي جدا مي كنند و چون اسير كيش شخصيت شده اند تمام گناه را گردن بچه هايي مي اندازند كه شعار چه مي كنه .....؟ فردوسي پور شامل حالشان نشده است.
اين تعريف و تمجيدهاي اختصاصي به نوبه خود ديدگاه و آراء عموم تماشاچيان را نيز به همين سمت و سوء جهت مي دهد و شكافي بزرگ در روح جمعي تيم كه لازمه كار تيمي است ايجاد مي كند.
بر مديران و تهيه كنندگان و كارگردانان برنامه هاي ورزشي و مسابقات فوتبال در رسانه ملي است كه دستورات لازم به گزارشگرهايي كه صداي آنها به طور مستقيم و زنده و آن هم در فضايي سرشار از احساس به گوش مردم مي رسد، بدهند و با قانونمند كردن روش و منش در اين حرفه نگذارند رسانه ملي كه در همه حال بايد منطقي و واقع بينانه عمل كند از مدار منطقي خود خارج شود.
امان از حرفهای بیربط فردوسی پور .......
دوشنبه، 29 خرداد، 1385
ما مانديم و چهار سال انتظار
عادت داريم كه در آستانه هر اتفاق بزرگي، به يك باره درها را روي خودمان بسته ببينيم. البته هر بار آن را به گردي توپ و اتفاقات پيشبيني ناشدهاي نسبت ميدهيم كه گويي آنها را ساختهاند براي چنين روزهايي. روزهايي كه طعم تلخ شكست، در نزديكي پيروزي را دارد؛ مثل آن لحظهاي كه ميخواهي از درختي سيب بچيني. دستت را دراز ميكني كه ناگهان نردباني كه از آن بالا رفتهاي ميشكند و ... در اين لحظه است كه همه چيز بر باد ميرود.
امروز هم از آن روزهايي است كه بايد شروع كنيم به مثنويسرايي كه ما كجائيم و فلان تيم كجاست. از بزرگي بازيكنان پرتغال بگوئيم و رنكينگ مكزيك كه قابل مقايسه با تيم ما نيست؛ البته از قدرت قاره افريقا هم بيتوجه نگذريد كه براي خود قصهاي مفصل دارد.
امروز هم از آن روزهايي است كه بايد در و ديوار را شاهد بگيريم كه ما توان بزرگي را نداريم؛ البته چاشني منطق را هم فراموش نكنيد. هميشه كوچك بودن راحتتر است.
امروز هم از آن روزهايي است كه بايد خودتوجيهي را بياموزيم و اگر توانستيم آن را به ديگران هم بياموزانيم كه عجب تلخ آموزشي است اين؛ اما مگر مفر ديگري هم وجود دارد؟ باختهايم و بايد فرار كنيم از زير بار آن و چه چيز بهتر از توجيه.
امروز هم از آن روزهايي است كه برانكو را با آن چهره هميشگي ببينيم كه ميگويد شاگردان من بهترين در جهان هستند و احتمالاً چندين عدد كه حكايت از كوچكي اين شاگردان دارد. پارادوكسي كه اين مربي از زمان حضورش در ايران آن را به ما نشان داده و گويا برايش پاياني نيست.
وقتي داور سوت پايان بازي را زد، نگاهها برداشته شد از مستطيل سبزي كه در يك سويش شادي پرتغال برپا بود و در سوي ديگرش ...
حس تلخي است. نه؟
سه شنبه، 23 خرداد، 1385
بازی با احساس ملت
.... معترضان با سر دادن شعارهايي عليه برخي از بازيكنان ازجمله علي دايي خواستار كنارهگيري او از تيم ملي شدند.در ايران هم جمعي از جوانان و نوجوانان براي بازنشسته شدن علي دايي دست به دعا شدند و براي اين تصميم نذر كردهاند. آنها معتقدند وي مسن و ناكارآمد است. آنان در گفتوگو با خبرگزاري فارس اعلام كردند: در بازي به جاي آنكه مدافعان مكزيك بر روي علي دايي خطا كنند، دايي بود كه بر روي آنان خطا ميكرد.از سوي ديگر محمود خردبين نيز گفت: برانكو و دادكان با تحميل دايي به تيم با ملت ايران لجبازي ميكنند و دليل اين اصرارها با گذشت زمان مشخص خواهد شد. وجود شخصي مانند دايي كه هيچ كارايي در زمين نداشت فشار زيادي به بازيكنان ديگر آورد و آنها را خسته كرد به خصوص وحيد هاشميان كه مجبور بود خلا او را در زمين جبران كند و به جاي او نيز بدود.وي ادامه داد: نميدانم چه ترسي از دايي وجود دارد كه اجازه نميدهد قاطعانه او را از زمين بيرون بكشند و احساسات يك ملت اينگونه بازي گرفته ميشود ....


0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home